لاجوردی و زندانبانیِ اصلاحگر/ روایت یک مدیر از درون تجربه
جبار باقری مدیرکل اسبق زندانهای استان کردستان، آذربایجان شرقی، غربی، البرز و معاون اشتغال و کارآفرینی بنیاد تعاون زندانیان کشور در یادداشتی که به مناسبت شهادت شهید اسدالله لاجوردی در اختیار رهام خبر قرار داد، نوشت:
این یادداشت را باید از زاویه دید کسی خواند که سالها در متن سازمان زندانها زیسته، با ادبیات اجرایی آن آشنا بوده و از نزدیک، اثر یک بینش مدیریتی مبتنی بر باور به ارزشهای دینی را در مضاحبت و همنشینی با شهید به عنوان ریاست سازمان زندانهای کشور در عصر بحرانی فتنههای منافقین در دوران گذر از نگرش سخت نگهداری به آموزشگاه فضیلت ا با برنامههای اصلاحی و تربیتی توحیدی محور درک کرده است.
شهید سید اسدالله لاجوردی فقط یک چهره قضایی نیست او نمونهای از مدیری است که زندان را نه بهعنوان نقطه پایان، بلکه بهعنوان آغازِ بازسازی انسان فهم میکرد. آنچه در تجربه مدیریتی او برجسته است، پیوند میان قاطعیت و تربیت، انضباط و رحمت، و قانونگرایی و کرامت انسانی است.
لاجوردی زندان را مدرسه اصلاح میخواست، نه صرفاً محل حبس.
زندان در نگاه لاجوردی
آنچه لاجوردی را از بسیاری مدیران همدورهاش متمایز میکند، این است که او از زندان صرفاً یک نهاد انتظامی نمیساخت. در نگاه او، زندان باید هم از جامعه حفاظت کند و هم امکان بازگشت انسان خطاکار را فراهم آورد. چنین نگاهی، وقتی از زبان مدیری بیان میشود که سالها سختی زندان، بازجویی، تبعید و فشار سیاسی را چشیده، معنای دیگری پیدا میکند. او درد زندانی را میشناخت، اما همزمان میدانست که جامعه نیز حق دارد از امنیت، نظم و عدالت برخوردار باشد.
لاجوردی در مقام رئیس سازمان زندانها، سازمان را از قالب اداری خشک بیرون میکشید و به نهادی تربیتی، اصلاحی و مسئولیتپذیر تبدیل میکرد. برای او، زندانبان فقط مأمور نگهبانی نبود معلم، مربی، ناظر و در عین حال امین انسانهایی بود که باید دوباره به زندگی سالم بازگردند. همین نگاه بود که منشور زندانبانی اسلامی را از یک متن اداری به یک منشور اخلاقی و مدیریتی بدل کرد.
منشور زندانبانی اسلامی
در تجربه مدیریتی لاجوردی، منشور زندانبانی اسلامی فقط مجموعهای از توصیههای اجرایی نبود، بلکه صورتبندی یک جهانبینی بود. او بر این باور بود که زندانبان نباید تحقیرگر باشد، نباید خشونت را به عادت تبدیل کند و نباید میان حرف و عملش فاصله بیفتد. در نظر او، زندانی اگر خطاکار است، همچنان انسان است و همین انسان بودن، او را سزاوارِ احترام، نظم، رسیدگی و امکان اصلاح میکند.
در این منشور، چند اصل برجسته بود: رعایت کرامت زندانی، پرهیز از تحقیر و خشونت، توجه به آموزش و تربیت، رسیدگی به خانوادهها، و نظارت بر سلامت جسمی و روحی زندانیان. مهمتر از همه، لاجوردی بر این نکته اصرار داشت که زندانبان باید پیش از هر چیز با اخلاق خود، زندانی را تحت تأثیر قرار دهد. او بهدرستی میفهمید که اگر مسئول زندان با زبان قرآن و اخلاق سخن بگوید، اما در عمل رفتارش خلاف آن باشد، تمام برنامههای فرهنگی بیاثر خواهد شد.
از همینجا است که سبک مدیریتی او معنا پیدا میکند. او صرفاً مدیر ابلاغ و گزارش نبود مدیر حضور، نظارت و الگو بود. در بسیاری از خاطرات و روایتها، بر این نکته تأکید شده که لاجوردی از مدیران میخواست خود را برتر از زندانی ندانند. این هشدار، در اصل نوعی بازتعریفِ قدرت بود: قدرت برای خدمت، نه تحقیر.
اشتغال زندانیان
یکی از درخشانترین بخشهای کارنامه او، سیاست اشتغال زندانیان است. لاجوردی بهخوبی میدانست که زندانی بیکار، بیشتر در معرض فرسایش روانی، انحراف فکری و بیهدفی است. از اینرو، اشتغال را نه امتیاز فرعی، بلکه رکن اساسی زندانبانی میدانست. در نگاه او، کار کردن زندانی فقط برای تولید درآمد نبود کار، بخشی از درمان بود. کار به زندانی نظم میداد، به او هویت میبخشید و احساس مفید بودن را در او زنده میکرد.
نکته مهمتر این بود که لاجوردی اشتغال زندانی را به نفع خود زندانی و خانوادهاش سازمان میداد. تقسیم درآمد زندانی به سه بخش، برای تأمین هزینههای شخصی، کمک به خانواده و پسانداز برای آینده، نشانهای از نگاه دقیق و انسانی او بود. این سیاست، نهفقط بارِ مالی خانواده را کاهش میداد، بلکه زندانی را نیز از حالت وابستگی و بیعملی بیرون میآورد.
در تجربه مدیریتی او، کارگاههای تولیدی زندان فقط محل کار نبودند، بلکه مدرسه تربیت بودند. زندانی با کار، صبر میآموخت، مهارت میآموخت و برای بازگشت به جامعه آماده میشد. این رویکرد، امروز نیز میتواند یکی از موفقترین الگوهای بازپروری در نظام زندانبانی تلقی شود.
قرآن و تربیت
لاجوردی بهدرستی باور داشت که اصلاح زندانی فقط با ابزار انتظامی ممکن نیست. او میفهمید که اگر جان انسان در زندان نادیده گرفته شود، هیچ تحول پایداری رخ نخواهد داد. به همین دلیل، آموزش قرآن و احکام دینی را در صدر برنامههای فرهنگی قرار داد. قرآن در نگاه او فقط متن مقدس نبود منبع آرامش، بازاندیشی و بازسازی هویت بود.
او زندانیان را تشویق میکرد که با قرآن مانوس شوند، آیات را حفظ کنند، سواد بیاموزند و در مسیر ارتقای فکری و معنوی قرار بگیرند. این سیاست، بهویژه برای زندانیانی که از پیشینه سواد پایینتری برخوردار بودند، اهمیت مضاعف داشت. بسیاری از آنان در فضای زندان، برای نخستینبار با خواندن، نوشتن و سپس با قرآن آشنا میشدند.
از نگاه مدیری که از نزدیک با این فضا آشنا بوده، این تصمیم تنها یک برنامه فرهنگی نبود این یک انتخاب تمدنی بود. لاجوردی میخواست زندان محل سقوط کامل نباشد. میخواست حتی در تلخترین شرایط، روزنهای برای رشد و بازگشت باز بماند.
خانواده زندانیان
لاجوردی هیچگاه زندانی را از خانوادهاش جدا از هم نمیدید. او میدانست که مجازات یک فرد، در عمل بر دوش خانوادهاش نیز سنگینی میکند. به همین دلیل، رسیدگی به خانواده زندانیان را بخشی از مسئولیت زندانبانی میدانست. نگاه او در اینجا، صرفاً عاطفی نبود مدیریتی و اجتماعی بود. او باور داشت که اگر خانواده زندانی به حال خود رها شود، آسیبهای بعدی اجتماعی شدیدتر خواهد شد.
رسیدگی به مشکلات معیشتی، توجه به وضعیت فرزندان، پیگیری امور درمانی و حفظ ارتباط انسانی با خانوادهها، از جمله مسائلی بود که در دوره او جدی گرفته میشد. بسیاری از مدیران فقط به داخل دیوارهای زندان فکر میکنند، اما لاجوردی زندان را بخشی از یک زنجیره اجتماعی میدید. در این زنجیره، خانواده حلقهای بسیار مهم بود.
این حساسیت، در عین آنکه ریشه در عاطفه داشت، نشاندهنده فهم عمیق او از سیاست عمومی نیز بود. مدیری که به خانواده زندانی توجه کند، در واقع دارد از بازتولید آسیب اجتماعی جلوگیری میکند.
بهداشت و سلامت
یکی دیگر از دغدغههای جدی لاجوردی، سلامت و بهداشت زندانیان بود. او زندان آلوده، شلوغ، بینظم و فاقد برنامه بهداشتی را محیطی ضداصلاح میدانست. به همین علت، هم به نظافت محیط و هم به سلامت جسمی و روانی زندانیان اهمیت میداد. در این نگاه، بهداشت فقط یک موضوع خدماتی نبود؛ بخشی از سیاست تربیتی بود.
او معتقد بود زندانی که در محیطی سالم زندگی کند، آمادگی بیشتری برای تغییر و بازپروری دارد. به همین دلیل، رسیدگی به تغذیه، پاکیزگی، نظم، ورزش و مراقبتهای درمانی، در دوره مدیریت او جایگاهی ویژه داشت. این رویکرد نشان میدهد که او از زندان، تصویر یک «نهاد رهاشده» نداشت، بلکه آن را سازمانی میدید که باید با دقت، نظارت و مسئولیت اداره شود.
زندانیان جوان
از برجستهترین وجوه رفتار لاجوردی، توجه او به زندانیان جوان بود. او جوان خطاکار را لزوماً مجرم تمامعیار نمیدید گاه او را انسانی میدید که فریب خورده، در مسیر غلط افتاده یا در فضای هیجانی و سیاسی آسیب دیده است. از همینرو، با این گروه، نگاه تربیتیتری داشت و تلاش میکرد آنان را از مسیر خشونت و انحراف جدا کند.
این رویکرد، با نوعی پدرانگی همراه بود. لاجوردی در برخورد با زندانیان جوان، نه از موضع تحقیر، بلکه از موضع هشدار، راهنمایی و دلسوزی وارد میشد. این همان نقطهای است که قدرت اجرایی را به اخلاق تربیتی پیوند میزند. در مدیریت او، جوان زندانی، نه صرفاً پرونده، بلکه انسان در معرض تغییر بود.
سادهزیستی و بیتالمال
یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی او، سادهزیستی و سختگیری در مصرف بیتالمال بود. لاجوردی اهل تشریفات نبود. از میزهای پرزرقوبرق، محافظان نمایشی، تجملات اداری و فاصلهگذاریهای ساختگی میان مدیر و بدنه، پرهیز میکرد. او میخواست مدیر نزدیک باشد، در دسترس باشد و با همان مردم و همان کارکنان زندگی کند.
دقت او در بیتالمال، نه از سر شعار، بلکه از سر باور بود. مدیری که زندان را محل اصلاح میداند، طبیعی است که خود نیز باید در مصرف منابع عمومی نهایت دقت را داشته باشد. این حساسیت، اعتبار اخلاقی او را بالا میبرد، زیرا میان سخن و رفتار او شکافی دیده نمیشد.
سعهصدر در برابر مخالفان
شاید یکی از پیچیدهترین و در عین حال مهمترین جنبههای شخصیت لاجوردی، سعهصدر او در برابر مخالفان و خانوادههای ناراضی زندانیان بود. در روزگاری که فضا میتوانست بهسادگی امنیتی و خشن شود، او میکوشید شنونده باشد، توضیح بدهد و حتی خشم طرف مقابل را با آرامش مدیریت کند. این به معنای چشمپوشی از قانون نبود؛ به معنای فهمِ انسانِ مضطرب و معترض بود.
چنین رفتاری برای یک مدیر زندان، نشانه ضعف نیست نشانه بلوغ است. مدیری که بتواند همزمان قاطع باشد و شنوا بماند، میتواند سازمان را از خشونت کور دور نگه دارد. لاجوردی در بسیاری از روایتها، چنین سیمایی دارد: سختگیر در اصول، مهربان در برخورد، و استوار در تصمیم.
اگر بخواهیم از تجربه لاجوردی برای امروز نتیجه بگیریم، باید بگوییم او بیش از آنکه صرفاً یک مدیر زندان باشد، معمارِ نوعی نگرش بود. نگرشی که زندان را از انبارِ مجرم به مدرسه اصلاح تبدیل میکرد. در این نگاه، اشتغال، قرآن، بهداشت، خانواده، کرامت، نظم، و صداقت مدیریتی، اجزای یک کل واحدند.
برای ما که سالها در سازمان زندانها کار کردهایم، نام لاجوردی یادآور یک اصل روشن است: زندان اگر قرار است اصلاح کند، باید خودش هم اصلاحشده باشد؛ و این اصلاح، از مدیر آغاز میشود. لاجوردی این را میدانست و به همین دلیل، نه با شعار، بلکه با شیوه زیست مدیریتیاش بر دلها نشست.
انتهای پیام/